امروزه مسئله اعتیاد در میان جوانان به یک بحران اجتماعی و خانمانسوز تبدیل شده است. مصرف موادمخدر یکی از بحث‌انگیزترین مسائلی است که در روانشناسی  نظر متخصصان را به‌خود جلب کرده به‌طوری‌که امروزه استفاده از مواد اعتیاد آور یکی از مشکلات بزرگ و پیچیده جامعه شده است. این پیچیدگی به خاطر این است که اعتیاد به موادمخدر یک علل روانی را درپیش دارد و یکی از چالش‌های بزرگ است.

سوال اینجا است که چرا جوانان  به موادمخدر تمایل پیدا میکنند و چه انگیزه هایی باعث گرایش جوانان به مواد مخدر میشود؟

دانشمندان روانشناس اعتیاد را نوعی بیماری روانی تکرار شونده می دانند که عوارض جسمى و روانى دارد. فرد معتاد علی رغم تمام عوارض وضررهای ان باز هم بدون اراده ان عمل را انجام میدهد. علم روانشناسی باور دارد اگر دررفتارهای طبیعی انسان تکرار مکرر وجود داشته باشد ان رفتارها باعث اعتیاد میشوند. اعتیاد میتواند به الکل و مواد مخدر باشد. میتواند به مساعل جنسی و اینترنت یا قمار باشد. همینطوراعتیاد عاطفی به یک شخص دیگری باشد. و یا داروهای ارامش بخشی که توسط پزشک تجویز میشوند.

دانشمندان روانشناس معتقدند تنها یک عامل  نمی‌تواند فردی را به‌طرف اعتیاد بکشاند. در واقع  ترکیبی است از عوامل گوناگون مانند عوامل فردی, محیطی و اجتماعی.

در عوامل فردی عامل ارثی یا ژنتیک نقش مهمی دارند و ان بر اساس تحقیقاتی است که به روی کودکانی انجام گرفته که انها در چند ماه اول عمر از پدر و مادرشان جدا شده‌اند و در خانواده‌های جدیدی به زندگی ادامه داده‌اند و اگر از والدین الکلی بودند استعداد بیشتری در الکلی شدن از خود بروز داده‌اند.

و حتی تحقیقات بسیاری درنوروبیولوژی نشان داده است که مغز انسان مواد ارامش بخش را می‌سازد. برای نمونه داروهای آرام‌بخش را که در ازمایشگاه ساخته می‌شوند با مواد آرام‌بخش که دردرون  بدن بطور طبیعی ساخته میشود شباهت دارند. اندروفین یک هورمن شیمیایی است در بدن انسان که به هروئین شبیه است و در داخل بدن ساخته می‌شود. بنابراین تحقیقات بر روی نورونها یا سلولهای عصبی احتمال ارتباط بین وابستگی داروئی و گرایش ژنتیکی را تقویت می‌کند.

یکی دیگر از عوامل فردی فعالیت های رفتاری ان شخص است  که به مواد مخدر پناه میبرد.

به عقیده دانشمندان روانشناس جوانانی که مواد مخدر مصرف می‌کنند دارای منبع کنترل بیرونی هستند و در مقایسه با آنهائی‌که مواد مخدر مصرف نمی‌کنند، اعتماد به‌نفس کمتری دارند وتحت تاثیر فشارهای روانی مثل اضطراب, افسردگی و پرخاشگری هستند و همینطورتحت فشار گروه همسالان خودشان در مدرسه و نداشتن  مهارت در مقابله با انها است. بنابراین احساس نارضایتی از خودشان میکنند و به مواد مخدر گرایش پیدا میکنند برای بدست اوردن ارامش….. همچنین کنجکاوی عامل مهم دیگری در گرایش نوجوانان به طرف مصرف موادمخدر است.

تحقیقات در مطالعه مواد مخدر و الکل در آمریکا نشان داده  که مصرف‌کنندگان کوکائین در اولین تجاربشان بیشتر تحت‌تأثیر کنجکاوی و تمایل به تجربه آثار ان مانند حالات (نشئگی) هستند.

بعضی افراد با داشتن باورهای غلط مثل اینکه میگویند : مصرف مواد مخدر باعث رفع دردهای جسمی و خستگی می‌شوند به آرامش روانی و فراموشی مشکلات و گرفتاری‌ها کمک می‌کنند و یا این‌که با مصرف چند بار مواد که کسی معتاد نمی‌شود خودشان را به دام اعتیاد می‌افتند.

خانواده نقش بسیار مهمی در تربیت و شکل گیری شخصیت فرزندان دارند و اگر محیط خانواده سالم باشد کودک اعتماد به‌نفس بالا پیدا میکند و با مهر و محبت احساس مسئولیت یاد میگیرد.  تحقیقات نشان داده اگر کودکی مورد توجه خانواده واقع نشود و یا از خانواده طرد شود و با محرومیت عاطفی و مهر مادری روبرو بشود و یا در معرض خشونت در دوران کودکی قرار گیرد در شخصیت او تنزل پیدا میشود و به افکار و رفتار منفی گرایش پیدا میکند. درجوانی ترک خانه و مدرسه و ناسازگاری از خود بروز می‌دهد. بیشتر ارتباطش را با بیرون و دوستانش در مدرسه میگذراند و انها میتوانند نفوذ زیادی در رفتار او بگذارند و اگر دوستان بدی سر راهش قرار گیرند او را به راه مواد مضره میکشانند.

آمار نشان داده  افراد معتاد در خانواده هایی که همیشه درگیر بحث و دعوا می باشند، بیشتر از سایر خانواده هاست. و همینطور در خانواده های طلاق, بی سرپرست و یا تک سرپرست به خاطر نبودن  یکی از والدین و یا عدم صلاحیت آنان در تربیت فرزندان, ونداشتن روابط عاطفی و ارتباطات عمیق خانوادگی احتمال بروز اعتیاد را به روی فرزندانشان زیاد میکند.

برخی از پدر و مادرها  شنوندهای خوبی نیستند: و ان باعث می شود تا فرزندانشان حرفهای خود را به دیگران بزنند. اگر والدین الگوی صحیحی نباشند, فرزندان رفتارصحیح را نخواهند آموخت و عوامل اجتماعی و محیطی منفی رویشان اثر میگذارند.

عوامل اجتماعی چطور میتوانند در مصرف مواد مخدر اثر داشته باشند؟

دردنیای مدرنی که ما زندگی میکنیم پیشرفتهای سریع تکنولوژی باعث تحولات همه جانبه در زندگی افراد شدهو عوارضی مثل ترس از آینده, نگرانی و اضطراب نیز با خود به همراه آورده است که در بسیاری ازافراد منجر به کشمکش‌های روانی و درهم ریختن شدن قوه های دفاعی انها شده است. به همین علت بیماریهای روانی ناشی از ان کشمکش‌ها و اضطرابها بیش از بیماریهای جسمی انها را آزار می‌دهند. فرويد بنیانگذار علم روان  ريشهاختلال هاي پريشان کننده را در اضطرابي مي بیند  که در اثر انگيزه هاي نا آگاه به وجود آمده است.

امروز افسردگی یکی از بیماریهای شایع عصر ما است که بر روی رفتار و احساس افراد اثر می‌گذارد. اعتماد به نفس را در افراد  کم می‌کند. خستگی, بی‌میلی, بی‌علاقگی, کم‌خوابی و ناامیدی میاورد. نشاط و علاقه جای خود را به نگرانی و نارضایتی می‌دهد و فرد با از دست دادن علاقه شغلی, اجتماعی و گاه فردی به طرف مواد مخدر گرایش پیدا میکند تا شاید آرامش بیشتری را احساس کند.

همینطور فقر در زندگی باعث بالا رفتن فشار های روحی و روانی می شود و نتیجه خطر اعتیاد را افزایش می دهد. بیکاری در جوانها یکی دیگر از علل گرایش به مواد مخدر است چون با نداشتن مشغولیت ذهنی مفید و سازنده, ان شخص بیشتر به مواد مخدر تمایل می یابد.

باورهای نادرست اجتماعی, به این معنی که در بعضی از خانواده ها که افراد فامیل و یا پدر و مادر خودشان مواد مخدر مصرف میکنند ان را بد نمیدانند و در نتیجه بچه هایشان تمایل گرایش به مصرف مواد مخدر بیشتردارند.

ضعف فرهنگ مشاوره به این معنی که فشارهای روحی و مشکلات حل نشده باعث بالا رفتن اضطراب و نگرانی های شدید در فرد می شود. تا زمانی که شخص مشکل خود را حل نکند میزان اضطراب درونی در او بالا می رود. و وقتی فرد خود نمی تواند مشکلش را حل کند بهتر است از روانشناس در این زمینه کمک گیرد. ولی متاسفانه هنوز در ایران مشاوره خانوادگی  جایگاه واقعی خود را در زندگی فردی و اجتماعی پیدا نکرده است. در نتیجه مشکلات روحی-روانی که در ابتدا به راحتی قابل درمان است, به مرور تبدیل به مشکلات  بزرگ می شوند که درمان آنها بسیار مشکل و پیچیده خواهد شد.

روانشناسان معتقدند که اعتیاد دارای ریشه های متعددی است. این ریشه ها را می توان در خانواده ها, مدارس, دوستان و جامعه جستجو کرد. اما برای جوانها درایران، بیکاری,  بی هدفی و نا رضایتی از خود نقش مهمی در رو بردن جوانان به اعتیاد است

چون فرد بیکار احساس تنهایی می کند. زندگی معنای ش را برایش از دست میدهد. بی ارزش میشود. احساس پوچی میکنند. وقتی که در جامعه می رود, کار کردن و دانشگاه رفتن دیگران او را عذاب می دهد و این احساس دراین بوجود میاید که چرا در این دنیا مفید نیست. او برای فرار از این دردها  بیشتر وقتش را با خیالات و توهمات میگذراند. از دیدار اقوام و فامیل خجالت میکشد.  برای اینکه بیکاری او یک ضعف عمده برایش محسوب می شود. از اینکه نمی تواند برای خانواده خود مفید باشد, احساس شرمساری می نماید و با گذشت زمان امید به زندگی درجوان بیکار کم می شود. دچار اختلالات روانی و عصبی بودن می شود. نسبت به بسیاری از موارد خصوصا موفقیت دیگران و همسالان خود احساس خشم می کند.

هر چه روزهای بیشتری می گذرد ان احساسات منفی به بدبینی وغم بیشتری تبدیل می شود و در نهایت, نقطه سقوط فرا می رسد وبرای نجات خود ازان  وضع و پایان بخشیدن به شرایط سخت خودش به اعتیاد روی آورد. شاید خود ان جوان می داند که اعتیاد راه نجات او نیست, اما اعتیاد را یک پناهگاه میداند که می تواند عیبها و دردهای خود را پشت آن پنهان سازد. با شروع اعتیاد ان فرد درد و غم را احساس نمی کند و با پیوند دائمی با اعتیاد از واقعیتهای زندگی فرار میکند و در یک دنیای مصنوعی نامعلوم اعتیاد بسر میبرد. .

و ان شادیهای مصنوعی و زندگی خیالی و آرامش موقت به اولویت تبدیل می شوند، که ان را به خانواده, پدر, مادر, غذا, ایندهو هدف در زندگی ترجیح خواهد داد

دکتر مهرنگ خزاعی روانشناس بالینی