خرافه چيست؟ ريشه های آن از کجا میاید؟ايا هر انديشه و رفتاری پس از مدتی به خرافه تبدیل مي شود؟ چرا طبقاتی از مردم خرافه را جزیی از زندگیشان میدانند؟ چرا دوست دارند سراغ فال گیره بروند؟

خرافه بخشی از اندیشه ها و باورهای ما انسانها است که از راه سنت و فرهنگ های قدیمی به ما رسیده و چون با فرهنگ و سنت

کنونی ما انس گرفته ماهیت خرافی اش را از دست داده است ولی محققان ان را یک اسیب اجتماعی میدانند چون  پایه واساس علمی ندارد و هیچ تیوری خاصی هم در این مورد وجود ندارد

خرافات و خرافه‌پرستی در مناطقی كه سطح سواد و آگاهی مردم پايين‌ است، رواج بیشتری دارد و هرچه جامعه ای عقب مانده‌تر باشد,خرافه‌گويی و خرافه‌پرستی در آن بيشتر است

امروز خرافه به قسمت سنتی زندگی افراد محدود نمیشود بلکه در زندگی مدرن افراد هم اثر گذاشته و حتی شبه علم  زیر نقاب خرد گرایی در جامعه نفوذ کرده است. و ان  نظریه‌ها، و باورهایی است که ادعای علم بودن دارند ولی با روش‌های علمی به اثبات نرسیده‌اند مانند: بشقاب پرنده‌ها، طالع بینی، فال گیری ،ستاره بینی و انرژیدرمانی است

بنابراین خرافات چنان در قرنهای متمادی در ما اثر کرده که با پیشرفت علم هنوز هم بر رفتار اجتماعی و طرز تلقی ما از زندگی اثر میگذارد

و ان يک پديده روحی و اجتماعی است که از هزاران سال پيش تا کنون در ذهن بشر نقش بسته که طرز تفکر و رفتار انسانها را تحت تاثير خود درآورده است. به طوری که عقل و استدلال انها هم قادر نيست که بر افکار تحت تسلط خرافات پيروز شود. از اين رو فرهنگ خرافات یکی از عملکردهای بشر در امده است

از نظر روانشناسان خرافات در مواقع حساس و لحظه های عدم اطمینان و اعتماد بر آینده بوجود می آیند . در ارتباط با مسائلی چون تولد ومرگ و مرضهای گوناگون … تا از این طریق از اضطراب رها بشوند و تسکین خاطری پیدا کنند و در بسیاری از جوامع جادو, و جنبل, دعا  گرفتن برای درمان بیماران وسیله ای است برای تسکین و احساس آرامش

بنابراین اگرما بپذیریم که خرافات یک عامل کاهش دهنده اضطراب است در ان موقع  برای ما روشن می شود که چرا طبقاتی از مردم که مدام در معرض خطر قرار دارند از بقیه مردم خرافی ترند

پژوهشگران اغاز خرافه پرستی را به زمانی که بشر شروع  به شناخت خود کرد ربط میدهند. انسان نخستین به حکم زندگی ناگزير بوده که اسرار جهان هستی را بشناسد و حوادث عالم را برای خود معنی کند و به کمک وسایلی به حوادث آينده پی ببرد که بتواند از اتفاقات ناخوشايند جلوگيری کند و به این طریق ان ترس هايش به نوعی احساس امنيت تبدیل میشدند

اما چون انها تجربه کافي نداشتند و نمي توانستند به علت  بسياری از اتفاقاتی که در اطرافشان میافتاد پی ببرند به ناچار برای بی تکليفی خودشان  به خيال پناه مي برند و با ان تخيلات  ابتدایی اسرار جهان هستی را برای خود تعيين مي کردند و به اين طريق پاسخ هايی برای بعضی از مسائل بیشمار زندگی بدست میاوردند و طبق آنها برای تسلط پیدا کردن  بر حوادث اطراف خود دست به فعاليت هايی میزدند.بنابراین بروز خرافات به هيچ وجه چيزی غيرطبيعی و عجيب نبوده است. بلکه با شيوه های بنيادين انديشيدن و احساس کردن و به طور کلی با نحوه پاسخ دهی انسان ها در برابر محيط زندگی شان رابطه داشته است.

در تاریخ فرهنگ بشری خرافه پرستی را میتوان  به دو دسته  تقسیم کرد

خرافاتی که جنبه فردی دارند و انها عقایدی هستند که افراد در یک جامعه به آن معتقد هستند

و دیگر از دیدگاه اجتماعی است. مقصود از خرافات اجتماعی, افکار موهوم و احساسات غیر منطقی است که اکثریت جامعه به آن معتقد و پا بند می باشند وگاهی برای حفظ و بقایشان حاضرند جان و مال خویش را فدا سازند. انها به صورت آرمانهای ملی یا شبه علمی جلوه گر می  شود مانند بت پرستی و مکتبهای اعتقادی است که از هزاران سال پیش تاکنون در ذهن بشر چنان نفوذ کرده است و طرز تفکر او را تحت تاثیرخود در آورده است که عقل و استدلال هم قادر نیست که بران  خرافات پیروز شوند

در واقع می توان چنین استنباط کرد,  وقتی در جامعه ای امکان کنترل محیط کم تر می شود گرایش به خرافات افزایش می یابد

و دیگر اینکه در مواری انسانها  وقتی از درمان دردها عاجز مي ماندند برای تسلی دادن خود به خرافه پناه میبردند. در کشور ما ایران خرافه پرستی در دوره های مختلف تاريخی کم و بيش رواج داشته است. دردوره های اجتماعی و سياسی از جمله دوره حمله اقوام (بيگانه) به ایران یعنی وقتی جامعه دست خوش اضطراب, درماندگی و نوميدی بوده و راهی برای گريز نداشتند گرایش بطرف خرافه شدت ميگرفته  است

بطور کلی میتوانیم بگوییم اگر چه خرافه به شکل های گوناگون در افراد شکل گرفته اما همه یک ریشه مشترک دارند و ان ناتوانی در برابر اظطراباتی است که با ان روبرو هستند. برای رهایی از ان ترسهای درون خرافه وسیله ای است برای تسکین ان هم به خاطر پایین بودن سطح فرهنگی و بینش اجتماعی

کسانی که زندگی خودشان را برپایه خرافه وفال گیری می گذارند به دلیل ان است که خودشان را باور ندارند, وخودشان را نمی توانند تایید کنند. منتظرند دیگران به آن ها تایید بدهند. در درون این ادم ها فضای مثبتی وجود ندارد و به همین دلیل به دنبال کسی یا چیزی هستند که این تاییده را به آنها بدهد. دانشمندان روانشناس معتقدند علل گرایش خرافات به خاطر عدم اعتماد و اطمینان به خود و آینده افراد است

تا زمانی که این اضطرابات و ترسها در مسیر صحیح خود قرار نگیرد, خرافه پرستی ریشه کن نمی شود و در هر زمانی به شکل ها و انواع  متفاوتی ظاهر می شود

دکتر مهرنگ خزاعی روانشناس